ميرزا شمس بخارايى

171

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

88 / 22 - عمر خان به جاى من بايد جلوس نمايد مؤلف ناشناختهء ظفرنامهء خسروى دربارهء به تخت نشستن امير عمر خان و رقابت درباريان بخارا چنين مىنويسد كه ما به اختصار آن را نقل مىكنيم : « هواخواهان اميرزادگان خبر وفات مير محمّد حسين خان را شنيده ، فى الفور به جانب ولايت قرشى و ولايت كرمينه عرضه داشت نموده فرستادند . از جهت قرب مسافت كرمينه ، مير عمر خان كه خبر وفات اكهء ( برادر بزرگ ) خود را شنيد ، دفعتا به همراهى دولتخواهان خود سوارى نموده و به يك شبگير خود را به بخاراى شريف رسانيده ، كوس شاهى را فرو كوفت . وقت عصرى آن روز ، به درستى تكفين و تجهيز اكهء خود را كرده ، [ نماز ] جنازه را در بالاى حوض ريگستان به همراهى اعيان مملكت و اركان دولت خوانده ، او را نيز در در جوار پدر خود دفن كرده ، گشته آمده به مستقر سرير سلطنت قرار گرفت . در اين مورد نيز اميرزاده سيّد مير نصر اللّه محمّد بهادر ، از جهت بعد مسافت بعد از گذشتن يك روز از وقت وعده ، به پشته كوراك رسيده بود كه خبرچى از پيش برآمده ، خبر جلوس مير عمر را رسانيد . شهزاده به مشورت دولتخواهان خود عمل نموده به بهبودى خود نگاه كرده از راه آمدهء خود ، معاودت فرموده ، بىنيل مقصود رفته به دار المحكمهء خود قرار گرفت » . ر ك : - 10 و - 10 . طورى كه از نوشتهء ميرزا عبد العظيم سامى پيداست ، امير عمر خان مردى عيّاش و راحت‌طلب بود و مير نصر اللّه ، تندخوى و مبارز . درباريان بخارا چنين صلاح ديدند كه عمر خان را از كرمينه دعوت كنند و به امارت بخارا برگزينند . هنگامى كه مير نصر اللّه از امارت برادر خود اطلاع يافت ، آهنگ بخارا كرد و با لشكر نسف و سمرقند و ميانكالات به بخارا يورش آورد و مدّت هفتاد روز آن شهر را در محاصره داشت ؛ مردم شهر بخارا به ستوه آمدند و سر به شورش زدند . محمّد حكيم قوشبيگى ، وزير امير حيدر ، كه با مير نصر اللّه خان از قبل همداستان بود ، زمينه را فراهم ساخت و دروازهء ارگ ( ظفرنامهء خسروى : دروازهء مرور راه سمرقند ) را گشود و بدين گونه در سال 1242 ه . ق / 1826 م ، حكومت امير عمر در بخارا پايان يافت . امير نصر اللّه به ميانجيگرى مولوى محمّد شريف ، امير عمر خان را با تنى چند از خدمتگارانش بخشيد و به فرغانه فرستاد .